محمد حسینمحمد حسین، تا این لحظه: 5 سال و 27 روز سن داره
مرتضی علیمرتضی علی، تا این لحظه: 10 سال و 2 ماه و 3 روز سن داره
میترا طلامیترا طلا، تا این لحظه: 13 سال و 20 روز سن داره
محمد صدرامحمد صدرا، تا این لحظه: 2 سال و 2 ماه سن داره

میوه های باغ زندگیم

محمد صدرای عزیزم میره زیارت امامزاده حسین بن موسی کاظم

محمد صدرا جون اولین سفرش سفر به طبس هست و در ۴۰ روزگی و زیارت امام زاده حسین بن موسی کاظم  تو عکس اول که بغلم بوده پسرم با دو تا دستای کوچیکش دعا میکرده وقتی مامان روبروی گنبد وایستاده و سلام میداده و در عکس دوم تو بغل آبجی جون دست به سینه سلام میداده پسرم آداب زیارت رو به جا آورده انشالله که عاقبت بخیر باشی عزیزم همین طور همه ی ما عاقبت بخیر شویم که دعایی بهتر از آن نیست . ...
6 مهر 1403

سفر به طبس و چشمه مرتضی علی

چهارشنبه شب وقتی بابا از سرکارش اومد گفت میخواد واسه کار به طبس بره همون شب دایی علی هم حداحافظی کردن و رفتن مشهد که میخواستن برن آلمان  بچه ها هم که این تابستون مسافرت نرفته بودن گفتن الان که محمد صدرا ۴۰ روزه شده بریم یه سفر نزدیک بعد ظهر وقتی از مدرسه میترا و مرتضی اومدن شب حاضر شدن چون باباشون تازه از سر کار برگشته بود قرار شد صبح سحر رابیفتیم تا بابا به کارش برسه و جمعه هم اونجا مارو ببره گردش خلاصه ساعتای ۹ رسیدیم طبس و رفتیم مهمان سرا و بابا رفت سر کارش وشب برگشت وقتی ...
6 مهر 1403

شب میلاد پیامبر و امام جعفر صادق علیه السلام

شب ۳۱ شهریور شب تولد امام صادق و پیامبر باباجون و مامان جون گفتن بریم بیرون شام هم  بابا جون سفارش دادن و چایی و تنقلات هم مامان جون از خونه برداشتن و رفتیم بند دره  دایی علی جون و زن دایی و نورا کوچولوی عمه هم اومدن اتفاقا تولد محمد حسین عزیزم هم همزمان شده بود با میلاد پیامبر بابا محسن و مرتضی مهمویی بودن و نیومدن دایی علی جون رفتن شیرینی و باکنک و فشفشه و شمع  گرفتن و همون جا یه تولد کوچولو برای محمد حسین گرفتیم درست همزمان با روز و ساعت تولدش  خیلی بهتون خوش گذشت همش با نورا شمع رو فوت میکردین تا تموم شد . دست باباجون و مامان جون و دایی علی جان درد نکنه   ...
1 مهر 1403

اولین روز مدرسه مهر ماه ۱۴۰۳

سال تحصیلی جدید رو به همه ی دانش آموزان عزیز تبریک میگم خصوصا میترا جون و مرتضی جونم انشالله که سالی سرشار از موفقیت رو پیش رو داشته باشید و در پناه قرآن سلامت و پیروز باشید. میترای عزیزم کلاس پنجم و مرتضی جون هم کلاس سوم دبستان  ...
1 مهر 1403

محمدحسینم در کنار داداش کوچولوش

امروز محمد صدرای من ۱۲ روزه شد داداش محمد حسین خیلی دوست داره و روزی ده بار اجازه میگیره بوست کنه هم تو رو هم منو بوس میکنه و باز میره بازی میکنه یا تلویزیون میبینه هر وقتم میاد میپرسه چشاش رو باز کرده من بوسش کنم روز اول که اومده بودیم محمد صدرا پیشم خواب بود که یه  دفعه دیدم یکی داره پاش رو میکشه و از رو آغوشی کشیده پایین میگم مامان چکار میکنی محمد حسین میگه میخوام ببرمش سوار اسکوترم کنمش  یه بار  دیگه هم داشت غذا میخورد یه تکه ماهی آورده بود دهنش کنه بعدش دیگه کلی براش توضیح دادم که نی نی مون میمیره اگه بهش غذا بدی یا از سر جاش تکونش بدی باید مواظبش باشی و فقط شیر مامان رو بخوره که بزرگ بشه و ب...
7 شهريور 1403

تولد محمد صدرای عزیزم

محمد صدرای عزیزم در تاریخ ۲۷/ ۵/ ۱۴۰۳ روز شنبه ساعت ۲و ده دقیقه ظهر در بیمارستان ولی عصر بیرجند چشم به جهان گشود خوش اومدی پسر قشنگم انشالله که خوشبخت و عاقبت بخیر دنیا و آخرت باشی با آرزوی بهترین ها برای وجود نازنینت دوستت دارم  . اینم اولین عکس های پسرم در بیمارستان  دست مامان جون و باباجون و خاله فرشته عزیز درد نکنه که تواین مدت خیلی زحمت کشیدن صبح جمعه ۲۶ مرداد ماه رفتیم بیمارستان با بابا محسن و مامان جون و بستری شدم و ۳۱ ام مرخص شدیم خدا رو شکر که به سلامتی گذشت و سلامت هستی عزیزم اخه روزای اول هم خیلی حالت تهوع داشتی هم شیر نداشتم هم زردی گرفتی&nb...
4 شهريور 1403