سفر به طبس و چشمه مرتضی علی
































چهارشنبه شب وقتی بابا از سرکارش اومد گفت میخواد واسه کار به طبس بره همون شب دایی علی هم حداحافظی کردن و رفتن مشهد که میخواستن برن آلمان بچه ها هم که این تابستون مسافرت نرفته بودن گفتن الان که محمد صدرا ۴۰ روزه شده بریم یه سفر نزدیک بعد ظهر وقتی از مدرسه میترا و مرتضی اومدن شب حاضر شدن چون باباشون تازه از سر کار برگشته بود قرار شد صبح سحر رابیفتیم تا بابا به کارش برسه و جمعه هم اونجا مارو ببره گردش خلاصه ساعتای ۹ رسیدیم طبس و رفتیم مهمان سرا و بابا رفت سر کارش وشب برگشت وقتی اومد چون خسته بود و محمد صدرا و محمد حسین خوابشون برده بود بیرون نرفتیم ولی قرار شد بابا جمعه ما رو ببره چشمه مرتضی علی مرتضی علی خیلی دوس داشت اونجا رو ببینه و میگفت چشمه ی منه آخه از زمانی که میترا یک سالش بود تقریبا اونجا نرفته بودیم صبحانه و چای برداشتیم رفتیم اونجا خیلی خوش گذشت خیلی صبح زود هوا خوب بود و نزدیکای ظهر که هوا گرم شد برگشتیم مهمان سرا اینم عکسای اونجا البته تا سر چشمه نرفتیم به خاطر محمد صدرا کوچولومون





سفر به طبس و چشمه مرتضی علی 


