محمد حسینمحمد حسین، تا این لحظه: 5 سال و 28 روز سن داره
مرتضی علیمرتضی علی، تا این لحظه: 10 سال و 2 ماه و 4 روز سن داره
میترا طلامیترا طلا، تا این لحظه: 13 سال و 21 روز سن داره
محمد صدرامحمد صدرا، تا این لحظه: 2 سال و 2 ماه و 1 روز سن داره

میوه های باغ زندگیم

یه جمعه خیلی خوب باغ بابا جون و مامان جون

پنجشنبه شب رفتیم دشت وقتی رسیدیم مامان جون عزیزم یه شام خیلی خوشمزه واسمون پخته بودن و برای اومدن ما لحظه شماری میکردن شبم همتون دور مامان جون جمع میشین و میگین مامان جون واسمون قصه بگین  مامان جون خیلی با محبته و خیلی دوستون داره و همیشه آغوش گرم و مهربونش برای شما باز خدایا شکرت به خاطر وجود پر مهر پدر و مادر عزیزم انشالله که همیشه سالم و سلامت باشن در پناه خدا اخر شب خاله فرشته جون هم زنگ زدن و گفتن ما هم فردا صبح میایم دشت صبح که از خواب پاشدیم یه صبحانه عالی مامان جون برامون آماده داشت و گوشت و پیاز آبگوشت رو هم دیگه تف داد...
22 مهر 1402

تولد میترا جون و محمد حسین جان

تولد گل دخترم مبارک انشالله صد ساله بشی عزيزم  . امشب با بابا محسن باهم رفتین بیرون واسه تولد محمد حسین که هفت روز پیش بود و تولد میترا جون که امشب بود  کیک گرفتین و فشفشه و برف شادی و منم خونه موندم براتون تم تولد درست کردم وقتی اومدین سر برف شادی ریختن کلی محمد حسین و مرتضی با هم دعوا کردن و یا مرتضی گریه میکرد یا محمد حسین خلاصه بگم برف شادی نبود فکر کنم برف گریه بود و نذاشتین یه عکس خوب خانوادگی بگیریم و  تا برف شادی تموم  نشد دعوا شما دوتا سر اینکه من بریزم تموم نشد .  ...
6 مهر 1402

هدیه تولد مرتضی جون

یادم میاد وقتی بچه بودیم چقدر از داشتن اسباب بازی خوشحال می‌شدیم و چقدر عروسک های کودکیمون رو دوست داشتیم دلم میخواد کاش حداقل یکیشو نگه می‌داشتم و یاد و خاطرات کودکی برام زنده میشد  ولی حتی عکسشم نیست چون اون زمان که مثل الان دوربین یکسره در دسترس نبود یه دوربین یاشیکا کوچولو داشتیم و ۲۴ عکس می‌گرفتیم شایدم تو عکسا چشامون بسته بود یا هم کج و کوله وایمیستادیم وبعد که عکس ظاهر میشد تازه می‌دیدیم چشمون خرابه یا خوب نیفتادیم  خلاصه روزی که میرفتیم عکاسی واسه عکس گرفتن واسمون کلی جذاب بود . و باخودمون می‌گفتیم کاش میتونستیم قبل اینکه چاپ بشه عکس ببینیم چجوری هست آرزوی کودکی من الان برآورده شده همیشه دوربین...
6 شهريور 1402

تولد ۷سالگی گل پسرم

۲۴ مرداد ماه شب تولدت رفتیم بیرون  و بعدشم بابا محسن جون بردت اسباب بازی فروشی و خودت یه تیر کمون انتخاب کردی خریدی منم واست یه کیک ساده درست کردم  تولدت مبارک باشه گل پسرم انشالله صد ساله بشی در پناه قرآن  ...
3 شهريور 1402

سوغاتیهای مکه مامان جون و باباجون برای ما

وقتی مامان جون باباجون  میخواستن برن مکه میترا جونم همش میگفت مامان من نمیتونم تحمل کنم که یک ماه مامان جون رو نبینم آخه خیلی دلتنگ میشم روز خداحافظی هم خودت رو زدی بغل مامان جون کلی گریه کردی  مامان جون هم شما رو خیلی دوست داره و همیشه براتون کلی هدیه میگیرن و خیلی دوست دارن که شما قرآن حفظ کنید و هر چند سوره ای که حفظ میکنین جایزه دارین  واز مکه هم واست پلاک طلا کعبه  چادر حریر و کیف و پارچه گیپور  خریده بود اینم عکس هدیه هاتون  بماند به یادگاری براتون  دستشون درد نکنه خیلی زحمت کشیده بودن  و شما خیلی خوشحال شدین گلای قشنگم  ...
3 شهريور 1402