محمد حسینمحمد حسین، تا این لحظه: 5 سال و 27 روز سن داره
مرتضی علیمرتضی علی، تا این لحظه: 10 سال و 2 ماه و 3 روز سن داره
میترا طلامیترا طلا، تا این لحظه: 13 سال و 20 روز سن داره
محمد صدرامحمد صدرا، تا این لحظه: 2 سال و 2 ماه سن داره

میوه های باغ زندگیم

نامه ای دوست داشتنی از طرف یکی یه دونه دختر نازم

الان داشتم قفسه های  خیاطیم رو مرتب میکردم .که این نامه رو پیدا کردم قربونت بشم دختر قشنگم خیلی از روز مادر گذشته ولی من هنوز ندیده بودمش    الان میترا جونم با باباحاجی رفته مشهد  مسافرت و نیست دلم برات تنگ شد عزیز دلم  انشالله زود بیای بغلم  دختر یکی یه دونه  من دوست دارم . با وسایل خیاطیم تزیینم کردی 😍 ...
5 خرداد 1404

فضولی های داداش مرتضی علی

مرتضی علی با خمیر بازیاش یه مار بزرگ درست کرده اندازه قد خودش تو آشپزخونه در حال آشپزی بودم که یه دفعه آورد رو صورتم و منو ترسوند بعدشم آورده گذاشته روی صورت داداش صدرا میگه عکس بگیر مامان از مارم داره صدرا رو نیش میزنه  ...
24 ارديبهشت 1404

تولد سی و نه سالگیم در کنار عزیزانم

اولین تولدم که  محمد صدرای عزیزم بغلم  بود . دیشب مادر پدر و خواهر و دختر عزیزم میترا جون منو سوپرایز ‌کردن   جای همسر و داداشای گلم  خالی بود همچنین امیر مهدی جان و محمدحسین و مرتضی جونم هم زودتر خوابشون برد که نبودن تو عکسا  دست خواهر  هنرمندم فرشته جان درد نکنه که این کیک زیبا رو برام درست کرده بود و همچنین پدر مادر عزیزم.   خونه ی باباجون شب بیست و یک اردیبهشت ماه به وقت تولد سی و نه سالگیم  ...
21 ارديبهشت 1404