هفت ماهگیت مبارک
...
خیاطی برای بچه های گلم
...
پسرای مهربونم
بچه های گلم خونه مامان جون
مامان جون بعد سه سال باز رفتن طبقه بالاشون روزی که وسایلشون رو بردن بالا با بچه های خاله فرشته همتون کمک کردین و کلدوسایل کوچیک آشپزخونه رو بردین مامان جون وقتی میدیدن نوه هاشون اینقدر خوشحالن و کمک میکنن خیلی لذت میبرد خلاصه روز خوبی بود براتون شب ۲۲ بهمن بود چون یادمه همتون رفته بودین رو بالکن ۶ تایی باهم بلند الله اکبر میگفتین ولی من الان خاطرش رو ثبت کردم ...
کارنامه مرتضی جون و میترا جون
کارنامه های هردوتون همش خیلی خوب بود خدا رو شکر و خوشحالم که خودتون پیگیر درساتون هستین ...
دختر نازم
برات چادر عربی سفارش داده بودم که شبای اعیاد شعبانیه میپوشیدی و با دوستات هر شب که جشن بود تو مسجد محلمون سرود اجرا میکردی خیلی مدل چادرتو دوست داری و خودت دوست داری چادر بپوشی این گلدون خوشگلم تو مسجد سوال جواب دادی شب عید جایزه گرفتی عضو فعال بسیج مسجد دخترم هست انشالله که همیشه اهل مسجد و نماز و حجاب باشی دختر نازنینم عاقبت همه ی ما بخیر انشالله ...












