محمد حسینمحمد حسین، تا این لحظه: 5 سال و 1 ماه و 2 روز سن داره
مرتضی علیمرتضی علی، تا این لحظه: 10 سال و 2 ماه و 8 روز سن داره
میترا طلامیترا طلا، تا این لحظه: 13 سال و 25 روز سن داره
محمد صدرامحمد صدرا، تا این لحظه: 2 سال و 2 ماه و 5 روز سن داره

میوه های باغ زندگیم

غذا خوردن تنهایی محمد حسین

اصلا دوست نداری من غذا تو دهنت کنم همش میخوای خودت بخوری الانم برات تخم مرغ اب پز کرده بودم تنهایی میخوردی سوپم که بهت میدم تو رو رو پام دراز میکشم و سرت رو بالشت وگرنه اجازه نمیدی نشسته بهت غذا بدم همش قاشق رو میگیری تا به دهنت نرسیده هم همش میریزه چاره ای ندارم که دراز بکشی و مواظب دستات باشم و بهت سوپ بدم شیشه هم که اصلا لب نزدی تا حالا همه چی فقط با لیوان بهت میدم البته فقط اب میخوری شیر گاو تو لیوان نمیخوری دلستر و دوغم دوست داری اب میوه که خیلی تنبلی میکنم برات نمیگیرم ولی سیب واست رنده میکنم موزم خودت میخوری البته نصفشو باید این ور اون ور بمالی ولی چاره ای ندارم خودت باید بخوری پسر کوچولوی مستقل من. درای کابینت ها هم همیشه ن...
3 آبان 1401

اینم عکس کچلی پسر کوچولوم

این عکس مال یه هفته پیشه که واسه اولین بار بابا محسن میخواست سرتو ماشین کنه که چون موهات خیلی نرم بود بابایی مجبور شد تیغ بزنه منم در حال کوتاه کردن موهات بهت شیر میدادم که وایستی سرت تموم بشه ولی تو همش میخواستی سرتو تکون بدی اخرش بردیمت تو حموم سرت رو خیس کردیم و بابا محسن با ژیلت کار رو تموم کرد بالاخره اینم شادیت بعد تموم شدن اصلاح سرت  ...
8 مهر 1401

تولد میترا جان و محمد حسینم

امشب به مناسبت شب تولد میترا جون و محمد حسینم رفتیم رستوران سنتی  شمس العماره  خیلی خوش گذشت خصوصا به محمد حسین میترا برف شادی میریخت کلی کیف میکرد اخه تولد محمد حسینم هم ۳۰شهریور بود چون اخر ماه صفر بود نگرفتیم و با تولد میترا جون که هفت روز با هم فرق دارن با هم واسشون یه تولد کوچولو گرفتیم انشالله صد ساله بشین گلای قشنگم و ماه ربیع اول بر همگی مبارک . ...
7 مهر 1401

اماده شدین واسه مدرسه

امروز  هم ابجی میترا زودتر  از مدرسه اومد و میخواست شما رو ببره مدرسه مدرسه تون یکی هست شیفت صبح میترا رفت این هفته بعدظهر شما هفته اینده هم برعکس میشه  هر روز خودم میبردمتون ولی هوا گرمه ظهر محمد حسین اذیت میشد   ...
6 مهر 1401

وقتی محمد حسین ناراضی و بهونه گیر میاد

وقتی ناراحتی و چیزی میخوای اینطوری میکنی صورتت رو من رو تخت استراحت میکردم که اینطوری اومدیدلبه تخت که منو بذار بالا منم زود گوشیم رو برداشتم ازت عکس گرفتم تا دیدی دارم عکست رو میگیرم بلافاصله تغییر دادی قیافه رو و خودت رو خندان کردی بعدشم پشتی رو انداختی روش رفتی اومدی بالای تخت کنارم و شیر خوردی وقتی شیرت رو میخوری با محبت نگام میکنی در کنار تو آرامش میگیرم گل پسرم خدا حفظت کنه عزیز دلبندم وقتی هم چند قدم ازم دوری دستام رو که باز میکنم خودتم دستاتو باز میکنی و بدو بدو میای بغلم میگم منو ببوس لپم رو میذاری تو دهنت میگی اوب خیلی ذوق میکنم وقتی بوسم میکنی نفسم  اینم خوشحالیت واسه اینکه عکست خوشکل بیفته ملوس من 💞🥰🥰 ...
29 شهريور 1401