شاهتوت خوردن خونه بابابزرگ عزیزم





خدا رحمتتون کنه بابا بزرگ و مادر بزرگ مهربانم چقدر دلم براتون تنگ شده کلی خاطره برام زنده شد یاد ایون و آب پاشی و چایی های دور همی کردم یاد مهربونیاتون و خاطرات کودکی ما تو اون خونه باصفا این دفعه با کباسه هاتون میترا محمد حسین و نورا جون اومدیم مطمئنم اگه بودین کلی لذت میبردین از دیدنشون و چه خوب بود اگر بودین درخت شاتوتی که بدست خودتون کاشتین و الان ما میخوریم و یاد اون روزای خوب برامون زنده میشه
ماه آخر بارداری انشالله که به سلامتی تموم بشه 🙏
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی





شاهتوت خوردن خونه بابابزرگ عزیزم
