دورهمی رستوران سنتی بند امیر شاه
شب قبل از اینکه دایی جون میخواستن برن آلمان مامان جون و باباجون که تازه از مکه اومده بودن و ما و خانواده خانومشون و خاله فرشته جون رو دعوت کردن رستوران سنتی شب های آرام بند امیر شاه خیلی خوش گذشت جای میترا جون و مرتضی جونم خالی بود چون با بابا شون مشهد بودن دست دایی و زن دایی درد نکنه خیلی شب خوبی بود . ...
سوغاتیهای مکه مامان جون و باباجون برای ما
وقتی مامان جون باباجون میخواستن برن مکه میترا جونم همش میگفت مامان من نمیتونم تحمل کنم که یک ماه مامان جون رو نبینم آخه خیلی دلتنگ میشم روز خداحافظی هم خودت رو زدی بغل مامان جون کلی گریه کردی مامان جون هم شما رو خیلی دوست داره و همیشه براتون کلی هدیه میگیرن و خیلی دوست دارن که شما قرآن حفظ کنید و هر چند سوره ای که حفظ میکنین جایزه دارین واز مکه هم واست پلاک طلا کعبه چادر حریر و کیف و پارچه گیپور خریده بود اینم عکس هدیه هاتون بماند به یادگاری براتون دستشون درد نکنه خیلی زحمت کشیده بودن و شما خیلی خوشحال شدین گلای قشنگم ...
عکس های سفر مکه مامان جون و باباجون
امسال به سلامتی مامان جون و باباجون به سفر حج رفتند انشالله که قبول باشه و این هم یک سری از عکسهای بازگشتشون و مراسم استقبال بود روز نوزدهم تیر به بیرجند رسیدند که همگی رفتیم فرودگاه و فامیلهای نزدیک و کسایی که بیرجند بودند هم اومدن به فرودگاه و بعدش هم اومدیم خونه بیرجند و از مهمانها پذیرایی کردیم و گوسفند کشتیم و همسایه ها هم آمدن و اون روز بیرجند استراحت کردن و روز بعد که روز بیستم تیر بود مراسم استقبال اصلی تو روستا بود که همگی با هم رفتیم حاجی های روستا دوازده نفر میشدن که همگی دو هزار مهمان دعوت کرده بودن و بسیار مراسم استقبال پرشکوه بود و خدا رو شکر ...
جشن تولد معلم میترا جون
امروز میترا جون تو مدرسه واسه معلمشون جشن تولد گرفتن وکیکم براش پختم البته کیک خامه ای وقت نداشتم نتونستم بپزم ولی خیلی خوشحال شد میترا جونم و تو مدرسه هم کلی بهشون خوش گذشته بود و وقتی اومد میگفت مامان جون دستت درد نکنه همه ی دوستام خیلی از طعم و مزه ی کیکتون تعریف کردن خیلی خوش گذشت امروز ...
جشن میلاد امام زمان در دارالقران
اینجادارالقرانی هست که میترا جونم میره واسه حفظ قران منم که میرسونمش چون کلاسش یک ساعته خودمم اونجا میمونم با محمد حسین دوشنبه هفته پیش یه جشن کوچولو اونجا گرفتن محمد حسینم نقل وسط مجلسه مرتضی جونم هم میره دارالقران پسران با هم رقابت میکنین و حفظ میکنین انشالله که ادامه بدید بچه های قشنگم و حافظ و عامل به قران باشید الهم عجل لولیک فرج ...
نوه های مامان جون همه رفتن دیدن مهرسا خانم
نورا جون که با دیدن نی نی ذوق کرده و همش میرفت پیشش احمد رضا هم خیلی آبجی کوچولوشو دوست داره ...












