محمد حسینمحمد حسین، تا این لحظه: 5 سال و 1 ماه و 3 روز سن داره
مرتضی علیمرتضی علی، تا این لحظه: 10 سال و 2 ماه و 9 روز سن داره
میترا طلامیترا طلا، تا این لحظه: 13 سال و 26 روز سن داره
محمد صدرامحمد صدرا، تا این لحظه: 2 سال و 2 ماه و 6 روز سن داره

میوه های باغ زندگیم

اولین دیدار مامان جون و نورا کوچولو

بعد از یک و نیم سال بالاخره دایی علی جون اومدن با نورا ی نازنین آخ که چه شیرین شدی عمه جون و مامان جون و بابا جون با دیدنت چه ذوقی کردن همه فامیل اومدن خونه مامان جون اولش قرار بود عید فطر باشه ولی بعدش گفتن از ماه رمضون هست و باباجون شام واسه همه فامیل سفارش دادن که تبدیل به افطاری شد به مناسبت ورود نورا ی عزیز  ...
16 ارديبهشت 1401

شب قدر

خدایا عاقبت ما وخانواده وفرزندانمان را ختم به خیر کن شعری که  مادر بزرگ عزیزم که خدا رحمتشون کنه بی بی حاجیه محترم همیشه میخوندن  خدایا چنان کن سرانجام کار    تو خشنود باشی و ما رستگار  خدایا در این شب عزیز همه ی ما را ببخش و بیامرز التماس دعا از دوستان  ...
5 ارديبهشت 1401

مدرسه رفتن سه تایی

باباامروز نبود که شما رو برسونه مهد و مدرسه من و محمد حسین اماده شدیم همگی با هم رفتیم ساعت ۷ ونیم صبح مرتضی میگفت فقط من میخوام کالسکه داداشییم رو بیارم خیلی بهتون خوش گذشت راه مدرسه میترا که خیلی نزدیک هست ولی مهد مرتضی یه کم دورتر بود ولی در کل پیاده روی خوبی بود و خاطره شد  ...
29 فروردين 1401