اولین دیدار
دیدار میترا و مرتضی علی با داداش جونشون که بغل مامان جون هست ...
تولد محمد حسین عزیزم
محمد حسین عزیزم در تاریخ 1400/6/30 ساعت 12 شب در بیمارستان ولی عصر بیرجند به دنیا آمد این عکسم ماما همراهم گرفتن و تو پیجشون تو اینستا گذاشتن ممنون از مرکز مامایی فصلی نو و همراهیشون ...
پیاده روی دو نفره من و میترا طلا
کاردستی دختر جونم
پیاده روی صبحگاهی بند دره
چی درست کنم که شما بخورین
مرتضی علی جونم خیلی بد غذایی میکنه خیلی مزه و قیافه غذا براش مهمه وقتی غذا نمیخوره خیلی ناراحت میشم عاشق نودلیت و پیتزا و ساندویچ هست غذاهای خونگی حتی ماکارونی رو با علاقه نمیخوره اینم ترفند مامان عصمت برای اینکه گوشت کوبیده ابگوشتشو خورد اونم باچه به به خاله فرشته گفت امیر و زهرای ما هم اینطوری بودن گوشت قرمز نمیخورن تو خورشت منم سریع براشون استیک و پیتزا میکنم همونا رو میخورن البته هیچ وقت با سوسیس و کالباس براشون پیتزا درست نمیکنم فقط با گوشت و مرغ و قارچ و سیب زمینی و فلفل دلمه ای اصلا عاشق کتلت و ناگت و استیک و غذاهای نونی هستن تا برنج و خورشت خصوصا مرتضی علی وای که وقتی غذاشو کامل میخوره من چقدر خیالم راحت میشه واقعا غذا خور...
دایی جون و خواهرزاده هاش
دایی امین از ماموریت برگشته بود و میترا و مرتضی خیلی خوشحال بودن رفتن جفتشون پیش دایی خوابیدن خونه مامان جون ...














