پنج و نیم ماهگیت
اینجا روزای اولی هست که تازه نشستن رو یاد گرفتی عزیزم با سوشرتی که خودم واست دوختم و پیرهن کوچولوی ناز که خاله فرشته جونت واست دوخته ...
عشق عمه
قربون اون چشمای سیاه عزیز عمه انشالله زودتر بیای ببینمت گل من ...
آغاز به نشستن محمدحسینم
محمد حسین عزیزم
اولین کالسکه سواری
بالکن خونه مامان جون 13 اسفند ...
اولین باری که خونه دایی رفتی
کاردستی مرتضی جون
این پرچم ایران رو با آبجی درست کردی و بردی مهدت عزیزم میترا جونم خیلی ماشالله زرنگه و همه تکلیفاش رو خودش بدون کمک من انجام میده و امسال با اینکه مدارس غیر حضوری بود خودش پیگیر درساش بود و تازه تو تکلیفای داداشش که مهد میره هم کمکش میکنه و کارنامه ترم اولش همه خیلی خوب بود ...
خونه دایی جون
اولین باری که خونه دایی امین رفتی گلم بهمن ماه 1400 ...














