اولین خنده محمد صدرا
محمدحسینم در کنار داداش کوچولوش
امروز محمد صدرای من ۱۲ روزه شد داداش محمد حسین خیلی دوست داره و روزی ده بار اجازه میگیره بوست کنه هم تو رو هم منو بوس میکنه و باز میره بازی میکنه یا تلویزیون میبینه هر وقتم میاد میپرسه چشاش رو باز کرده من بوسش کنم روز اول که اومده بودیم محمد صدرا پیشم خواب بود که یه دفعه دیدم یکی داره پاش رو میکشه و از رو آغوشی کشیده پایین میگم مامان چکار میکنی محمد حسین میگه میخوام ببرمش سوار اسکوترم کنمش یه بار دیگه هم داشت غذا میخورد یه تکه ماهی آورده بود دهنش کنه بعدش دیگه کلی براش توضیح دادم که نی نی مون میمیره اگه بهش غذا بدی یا از سر جاش تکونش بدی باید مواظبش باشی و فقط شیر مامان رو بخوره که بزرگ بشه و ب...
اولین عکسهای محمد صدرا جونم
امروز ده روزه شدی گل پسرم ...
تولد محمد صدرای عزیزم
محمد صدرای عزیزم در تاریخ ۲۷/ ۵/ ۱۴۰۳ روز شنبه ساعت ۲و ده دقیقه ظهر در بیمارستان ولی عصر بیرجند چشم به جهان گشود خوش اومدی پسر قشنگم انشالله که خوشبخت و عاقبت بخیر دنیا و آخرت باشی با آرزوی بهترین ها برای وجود نازنینت دوستت دارم . اینم اولین عکس های پسرم در بیمارستان دست مامان جون و باباجون و خاله فرشته عزیز درد نکنه که تواین مدت خیلی زحمت کشیدن صبح جمعه ۲۶ مرداد ماه رفتیم بیمارستان با بابا محسن و مامان جون و بستری شدم و ۳۱ ام مرخص شدیم خدا رو شکر که به سلامتی گذشت و سلامت هستی عزیزم اخه روزای اول هم خیلی حالت تهوع داشتی هم شیر نداشتم هم زردی گرفتی&nb...
وقتی دوتا داداش بعد ۱۸ روز بهم رسیدن
مرتضی علی عزیزم ایام عاشورا با بابا حاجی و عزیز رفته بود مشهد و دوروز پیش برگشت محمد حسین خیلی دلش واسش تنگ شده بود البته هممون دلتنگش شدیم ولی داداش کوچولوش بیشتر وقتی اومد ما دشت بودیم و رفتیم خونه باغ و کلی با همدیگه کیف کردین ...
محصولات باغچه مامان جونم
اینم یه عصرانه خوشمزه که مامان جون با محصولاتی که خودشون تو باغچه شون کاشتن برای نوه هاشون آماده کردن و چقدر از کنار مامان جون و بابا جون بودن لذت میبرین گلای قشنگم. خدای مهربونم سایه پدر مادر عزیزم بر سر ما مستدام. ...
هدیه های قشنگ دایی علی جون واسه گلای قشنگم
این سرویس قهوه خوری خوشکل سفالی رو زن دایی از آلمان واست سوغاتی آوردن رنگش سفید بود و خودش رنگ داشت و خودت با سلیقه خودت با قلم مو رنگشون کردی و خیلی ازش خوشت اومده بود برای داداش مرتضی هم یه ماشین کنترلی خوشکل که خیلی دوسش داشت واسه محمد حسینم یه جرثقیل قرمز که خیلی خوشحال شدین دست دایی جون و زن دایی درد نکنه انشالله به زودی دایی علی هم به سلامتی میاد .خدا نگهدارشون همیشه ...
میترای مهربونم
دختر نازم با مانتو شلوار قشنگی که مامان جونش واسش خریده مبارکت باشه دست مامان جونم درد نکنه ...














